شادی ،سرگرمی ،دانلود بازی و نرم افزار،فن آوری ، کامپیوتر،از همه جا
آموزش همراه با تفریحات سالم
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
درباره وبلاگ


این وبلاگ تفریحی ،سرگرمی، آموزشی همراه با دانلود نرم افزار و بازی ، فال روز ،آخرین فن آوریها خبر های جالب ،مطالب آموزشی رایانه و مقاله می باشد که امید است برای شما عزیزان مفید واقع شود.

مدیر وبلاگ : م م
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
کیفیت و مطالب موجود را چگونه ارزیابی می کنید






جوان بلندقامت، چهره‌ای كشیده داشت و به زور حرف می‌زد. پشت سر او خواهرش نشسته بود. دستمال سفیدی در دست داشت و هرازگاهی آن را به گونه‌هایش می‌كشید. زن جوان، قاتل همسرش را به آغوش كشید. برادر ٣٢ ساله‌اش روی پا بند نمی‌شد. او كه پنج سال پیش شوهرخواهرش را به قتل رسانده بود، روز گذشته از قضات شعبه ٧٤ دادگاه كیفری استان تهران رای آزادی گرفت.
 
به گزارش باشگاه خبرنگاران، ساعت ١٠:٢٥ صبح دیروز متهمی را به شعبه ٧٤ دادگاه كیفری استان تهران آوردند كه پنج سال پیش شوهرخواهرش را به خاطر طلاق دادن مخفیانه خواهرش با ضربات چاقو به قتل رسانده بود. صندلی‌های مخصوص اولیای دم در جلسه خالی بود. آنها پیش از این با دریافت دیه ١٠٠ میلیون تومانی، رضایت داده بودند و قرار بود پرونده متهم از جنبه عمومی جرم بررسی شود.
 
جوان بلندقامت، چهره‌ای كشیده داشت و به زور حرف می‌زد. پشت سر او خواهرش نشسته بود. دستمال سفیدی در دست داشت و هرازگاهی آن را به گونه‌هایش می‌كشید. با دستور قاضی عبداللهی، رییس دادگاه، نماینده دادستان كیفرخواست را قرائت كرد و سرجایش نشست. پس از آن متهم، علیرضا به جایگاه احضار شد. جوان ٣٢ ساله پنج سال از عمر خود را پشت میله‌های زندان گذرانده بود. او درباره روز قتل شوهرخواهرش گفت: «حامد شوهرخواهرم بود. او با خواهرم اختلاف داشت اما من فكر می‌كردم از همین دعواهای زن و شوهری است. تا اینكه یك روز خواهرم با ناراحتی به خانه آمد. از او پرسیدم چه اتفاقی افتاده. او گفت شوهرش طلاقش داده تا با زن دیگری ازدواج كند. او حتی مهریه‌اش را هم بخشیده بود اما فایده‌ای نداشت و حامد او را طلاق داده بود.»
 
علیرضا به ساعتی رسید كه حامد را به قتل رساند. او گفت: «نمی‌خواستم او را بكشم فقط می‌خواستم ثابت كنم خواهرم تنها نیست. به حامد زنگ زدم و در یك خرابه قرار ملاقات گذاشتم. وقتی آنجا رسیدیم به حامد گفتم چرا خواهرم را مخفیانه طلاق دادی؟ وقتی آمدی خواستگاری‌اش او خانواده داشت حالا خیال كردی وقتی می‌خواهی طلاقش بدهی نباید به كسی بگویی؟ داشتیم با هم بحث می‌كردیم كه كنترل خود را از دست دادم و با چاقو به او زدم. حامد مجروح شد و به زمین افتاد. نمی‌خواستم بكشمش.» كلمات از بغض گلوی علیرضا به سختی عبور می‌كرد. رییس دادگاه نگاهی به خواهر قاتل انداخت و علت جدایی او از همسرش را پرسید.
 
زن جوان، صورتش را پاك كرد و گفت: «حامد می‌گفت زن را باید هر شش ماه یك بار عوض كرد. او می‌خواست دوباره ازدواج كند. می‌گفت قبل از ازدواج با من با چند زن دیگر هم بوده و به رابطه‌های زیاد عادت كرده. من جدایی را قبول نمی‌كردم اما او اصرار می‌كرد و زندگی را سخت كرده بود. بعد از مدتی حتی مهریه‌ام را هم بخشیدم اما دست آخر به جدایی راضی شدم و توافقی طلاق گرفتیم.»
 
لحظه‌ای سكوت بر جلسه حاكم شد. یكی از قضات به متهم گفت: «تو با چاقو سر قرار رفتی. چه تضمینی است كه اگر آزاد شوی، بار دیگر این جرم را تكرار نكنی؟» علیرضا سرش را بالا آورد. كمی چین به صورتش افتاد و با بغض گفت: «من پشیمانم. توبه كرده‌ام. الان پنج سال است در زندانم. نمی‌خواستم آن روز با قتل تمام شود. می‌خواستم ثابت كنم خواهرم تنها نیست.»
 
قاضی عبداللهی نگاهی به ساعت روی دیوار انداخت. ١٥ دقیقه از جلسه رسیدگی به پرونده گذشته بود. او از متهم خواست برای آخرین دفاع از جایش بلند شود اما علیرضا گفت هیچ دفاعی ندارد و پشیمان است. او گفت: «امیدوارم خانواده مقتول من را ببخشند. نمی‌خواستم آن‌طور تمام شود.»
 
قضات دادگاه، گوش خود را به زبان یكدیگر سپردند. می‌خواستند حكم متهم را صادر كنند. آنها اختیار داشتند از سه سال تا ١٠ سال زندان برای علیرضا ببرند. همهمه بر جلسه حاكم شد. صدای بستن دستبند بر دستان متهم در فضا پیچید. سرباز زندان می‌خواست او را ببرد كه ناگهان یكی از قضات به جلو خم شد و گفت: «تو همین امروز آزاد می‌شوی». همه روی صندلی‌هایشان به عقب رفتند. پاهای علیرضا شل شد و خواهرش بی‌اراده از جا برخاست.
 
جلسه به پایان رسیده بود. پشت در شعبه ٧٤، خواهر مقتول، برادرش را به آغوش كشیده و می‌گریست. علیرضا در بهت فرو رفته بود و رنگ به رخسار نداشت. متهمان به قتل پرونده‌های دیگر كه در انتظار برگزاری دادگاه‌شان بودند، خیره به آنها نگاه می‌كردند. یكی از متهمان كه جای جراحت چاقو روی صورتش نمایان بود از علیرضا پرسید: «چه حكمی به تو دادند؟» علیرضا كمی این پا و آن پا شد و گفت: «آزاد شدم.» نگاه این متهم بر دهان علیرضا خشكید. صدای نفرین خانواده پسری كه او كشته بود، از انتهای راهرو می‌آمد. او برخلاف علیرضا برای خود، مجالی برای زندگی دوباره نمی‌دید.



نوع مطلب : خبر، 
برچسب ها : قاتل، مقتول، بخشش، صندلی‌های مخصوص اولیای دم، مخفیانه، طلاق، رابطه‌های زیاد،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 31 خرداد 1394





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات