تبلیغات
شادی ،سرگرمی ،دانلود بازی و نرم افزار،فن آوری ، کامپیوتر،از همه جا - داستان آموزنده دوزخیان و بهشتیان
شادی ،سرگرمی ،دانلود بازی و نرم افزار،فن آوری ، کامپیوتر،از همه جا
آموزش همراه با تفریحات سالم
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
درباره وبلاگ


این وبلاگ تفریحی ،سرگرمی، آموزشی همراه با دانلود نرم افزار و بازی ، فال روز ،آخرین فن آوریها خبر های جالب ،مطالب آموزشی رایانه و مقاله می باشد که امید است برای شما عزیزان مفید واقع شود.

مدیر وبلاگ : م م
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
کیفیت و مطالب موجود را چگونه ارزیابی می کنید






داستان عابد و جوان


روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.

در این هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آنجا گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟! خدایا عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه کار محشور نکن. در این هنگام خداوند به پیامبرش وحی فرمود که به این عابد بگو:

ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانی اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینی، اهل دوزخ!




نوع مطلب : داستانهای خواندنی، 
برچسب ها : مرد عابد، توبه و پشیمانی اهل بهشت، توبه و پشیمانی، اهل بهشت، غرور و خودبینی، اهل دوزخ، داستان آموزنده دوزخیان و بهشتیان،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 9 آذر 1396
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی